تبليغاتX
harf

harf

هر چه دل تنگم خواست!

ها؟

میخواستم یه چیزی بگم یادم رفت...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:46  توسط الی  | 

Bruce Willis

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 19:9  توسط الی  | 

خوب

امسال پاییز مزهء شیر کاکائو میده + بسیکوییت های بای

........

چه بارون خوبی گرفت صبح . تندی شالو کلاه کردمو خودمواز خونه  پرت کردم بیرون.قدر هر قدمی که با بی خیالیو درگیر هیچ چیز نبودن بر میداشتم میدونستم...

آز اینهمه آدمی که نگاه کردم فقط یه خانومه بود که از بارون ذوق زده بود.اونم مثه من چتر نداشت!

از هم خندمون گرفت.

.........

 من لامینور هفتم!!!

..................

وای خدای من با تموم وجودم شکرت... چه لحظه هاییه! ترکیب  فوق العاده ایه از همه چیز...

...............

اگه هوا همیشه اینطوری بود هیچوقت دلم واسه هیچ آدمو هیچ چیزی تنگ نمیشد!کجای دنیا هست که اینجوری باشه خدایا؟

..............

امروز صدایی که با من حرف میزد صدای  وجدان کیوون بود. هر چی که به خودم میگفتم با اون صدا میشنیدم!

........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:0  توسط الی  | 

بارونیه که نگوووو

پرسه زنی

گرفتن صدا

بارونی

چکمه

...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 8:21  توسط الی  | 

پس چی شد؟

فکر میکردم خیلی بنویسم!پس چی شد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 16:58  توسط الی 

پگی

۱۰۰ بار گوشش دادم

هم صبح شد هم بارون بند اومد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 0:30  توسط الی 

خدای من

اینجا کجاست؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 21:14  توسط الی  |